تبليغاتX
یک با یک برابر نیست
 بیانیه ی حقوق بشر و حقوق شهروندی مهندس میر حسین موسوی منتشر شد.

موسوی در این بیانیه بر رعایت حرمت و کرامت انسان ها و رعایت حقوق بشر تاکید کرده و دیدگاه ها و اعتقادات خود را در این زمینه به صورت مشروح بیان کرده است.
متن این بیانیه به این شرح است:

تضمین حقوق بشر و آزادی یکی از آرمان‌های اصلی انقلاب مشروطه و انقلاب شکوهمند مردم ایران در سال 1357 بوده است. در طول تاریخ همواره مردمان صالح مُنادی حقوق بشر و آزادی بوده‌اند و سرآمد همه آن صالحان و پاکان که زندگی خود را وقف تضمین آزادی و کرامت بشر کرده‌اند، پیامبران، با قامتی افراشته و ندایی دلنشین و پرطنین، تأثیری ماندگار‌ و فراگیر داشته‌اند. انقلاب مردم ایران که مرحله‌ای مهم از حرکت آزادی‌خواهانۀ ساکنان این مرز بوم کهن است از جملۀ حرکت‌هایی است که با اتکا به تعالیم معنوی دین راه خود را باز کرد و پیش رفت.
حقوق بشر در ایران مضمون تازه‌ای نیست، اولین اعلامیۀ حقوق بشر را به کورش پادشاه نامدار ایرانی نسبت می‌دهند که در قرآن ذوالقرنین لقب گرفته است. منشور حقوق بشر کورش شهرت و اعتبار جهانی دارد. پس از آن، مضامین حقوق بشر که در متون دینی اسلام انعکاس داشت، ایرانیان را که از ظلم و استبداد ساسانیان به تنگ آمده بودند به خود جلب کرد و به تعالیم اسلام دل سپردند.
ایران معاصر ضمن اینکه با مضامین حقوق بشر به لحاظ تاریخ خود و هم به لحاظ آموزه‌‌های اسلامی آشناست، منشور ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را نیز رسما پذیرفته است. انقلاب مردم ایران نه تنها موازین حقوق بشری بین‌المللی را هرگز مردود نمی‌دانست، استقرار وتضمین آن موازین را به عنوان یکی از مهمترین دستاورد‌های بشری و به عنوان حاصل خرد جمعی همۀ انسان‌ها در قالب شعار "آزادی" مورد تأکید قرار داد. اکثریت مردم به درستی باور داشتند که حقوق بشر، به همان مفهوم جهانی خود، به هیچ وجهی با خدا پرستی و پیروی از تعالیم معنوی اسلام تعارضی ندارد، به همین علت نیز به "جمهوری اسلامی" آری گفتند و در نتیجه، موازین حقوق بشری در کنار موازین اسلامی وارد قانون اساسی ایران شد تا "آزادی" در ایران در پناه "آموزه‌های معنوی اسلام" و در قالب "جمهوری اسلامی" بیش از هر جای دیگر دنیا مورد تضمین و حمایت قرار گیرد.
حقوق بشر در اسلام به عنوان حقوقی خدادادی شناخته می‌شود بنابراین هیچ فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی‌تواند به هیچ طریق حقوق بشر را که از سوی خداوند اعطا گردیده، محدود یا نقض کند و هیچ فردی نمی‌تواند از این حقوق چشم پوشی نماید. این عقیده درقرآن، درقالب کلمات ژرف و آسمانی " و لقد کرمنا بنی آدم" انعکاس یافته است.
حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
رئیس جمهور بر اساس سوگندی که یاد می‌کند، از جمله وظیفه دارد از آزادی و حرمت اشخاص و حقوق ملت حمایت کند، پاسخگو باشد و از خود‌کامگی بپرهیزد و قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به او سپرده، همچون امینی پارسا و فداکار به کار برد. من بر این اساس و بنا بر اختیار و تمایل قلبی خود، پیشا‌پیش با مردم پیمان می‌بندم که چنانچه برای تصدی مقام خطیر ریاست جمهوری مورد اعتماد و حمایت اکثریت قرار گیرم:
استقرار حکومت قانون را به عنوان شرط لازم تحقق حقوق بشر و حقوق شهروندی، یکی از اهداف اصلی خود قرار دهم و اصلاحات حقوقی لازم را به عمل آورم تا قانون توسط همه مقامات و سازمان‌های حکومتی مورد رعایت قرار گیرد، از قانون استفاده ابزاری نشود و قانون براساس تفسیر‌هایی سازگار با موازین حقوق بشری به اجرا درآید.
از طریق ایجاد نهادهای مناسب، شرایطی فراهم آورم تا قانون وسیلۀ اعمال خشونت‌های ناروا و موهن قرار نگیرد، خشونت و بی‌عدالتی و تبعیض، قانونی نشود و موازین حقوق بشری و وجدان جمعی جامعه در کنار آموزه‌های معنوی اسلام در وضع مقررات و تهیۀ لوایح مد‌نظر قرار گیرد.
حریم خصوصی افراد را محترم شمارم، آزادی بیان و اجتماعات را مورد حمایت قرار دهم، از طریق توسعه و تقویت جامعۀ مدنی و با برگزاری انتخابات رقابتی، آزاد و منصفانه و همچنین با حمایت از مطبوعات و رسانه‌های مستقل و با جلوگیری از سانسور، حق دسترسی آزاد به اطلاعات و حق مردم بر تعیین سرنوشت خویش و حق نظارت و مشارکت سیاسی را تضمین کنم.
امنیت تنها امنیتِ دولت نیست، امنیتِ انسانی است. امنیت را برای آحاد مردم برقرار سازم تا آزاد از ترس و رها از نیاز، تحت حمایت قانون زندگی و فعالیت کنند.
در توسعه و تقویت شوراها بکوشم، در امور روستا خود را از روستایی داناتر ندانم و امور شهر را به مردم شهر واگذارم. مدیریت محلی را تقویت کنم.
با اقلیت سیاسی و با رقبا و مخالفان خود منصفانه رفتار کنم و حقوق آنها را برای رقابت و یا مخالفت محترم شمارم. هیچ فردی را شهروند دست دوم تلقی نکنم.
ممنوعیت اعمال هرگونه شکنجه اعم از روحی و بدنی را به اجرا در آورم.
از حقوق زنان حمایت کنم و از تبعیض جنسیتی جلوگیر نمایم.
فعالیت‌های مستقل دانشجویی و دانش‌آموزی را مورد حمایت قرار دهم.
با پی‌ریزی درست نظام اقتصادی، با ایجاد امنیت اقتصادی و با گسترش و تقویت بازار رقابتی، زمینۀ تأمین نیازهای اساسی: " غذا، مسکن، بهداشت و درمان، آموزش وپرورش و اشتغال " را فراهم آورم. با فساد اداری و مالی مبارزه کنم.
ناتوانی و نیاز و آسیب‌پذیریِِ هیچ شهروندی را وسیلۀ سلطه‌گری و افزون طلبی سیاسی قرار ند‌هم. از سؤاستفاده از اطلاعات اقتصادی و امکانات عمومی جلوگیر کنم. از استخدام کشوری وسازمان اداری به‌عنوان وسیله‌ای برای جلب حمایت افراد و یا به عنوان پاداش و امتیاز برای طرفداران خود استفاده نکنم. امکانات عمومی را وسیلۀ استمرار قدرت خود نسازم.
امنیت شغلی را برای آحاد مردم به‌‌ویژه برای هنرمندان، روزنامه‌نگارن، فعالان سیاسی، ورزشکاران، معلمان، اساتید دانشگاه و کارگران تأمین کنم.
حمایت‌های تأمین اجتماعی را گسترش داده و تقویت کنم به نحوی که همۀ افراد مردم، به‌ویژه زنان، کودکان، روستائیان، کشاورزان، کارگران و سالمندان را به نحو مطلوب پوشش دهد.
زمینۀ ابراز شادی در جامعه را فراهم کنم و برای تقویت و ارتقا امید به زندگی و نشاط اجتماعی بکوشم و اخلاق حسنه را محفوظ دارم.
به سنن ملی احترام گذارم و از آثار باستانی و میراث فرهنگی به نحو شایسته محافظت کنم.
از حق برابر آموزش حمایت کنم و در جهت حذف گزینش‌های عقیدتی و سیاسی ناروا اقدام نمایم.
دانشجویان، معلمان و اساتید دانشگاه را آنچنان که در خور جایگاه بلند آنان است محترم شمارم.
از پدید آورندگان آثار ادبی، هنری و علمی حمایت کنم، تا بدون ترس از تعقیب و مجازات‌های ناروا، خلاقیت‌های خود را پرورش و بروز دهند و آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه شرکت جویند.
حقوق اقوام را به رسمیت شناسم و بر اساس الگوی مدیریت غیر متمرکز، اقوام را در ادارۀ امور خود سهیم کنم.
کرامت انسانی و حقوق شهروندیِ اقلیت‌های دینی و آزادی عقیده و وجدان را به رسمیت شناسم و تفتیش عقاید و سرزنش و عقاب افراد به دلیل مسائل اعتقادی را ناپسند شمارم و از آن جلوگیری کنم.
برخورداری از محیط زیست سالم را حق بشر و از جملۀ حقوق شهروندی به شمار آورم، روند رو به گسترش تخریب محیط زیست را متوقف سازم و با جلب مشارکت عمومی از محیط زیست حفاظت کنم.
آگاهم که به ثمر رساندن این اهدف، با توجه به امکانات حقوقی و حقیقی موجود، کاری است بس دشوار، اما متعهدم در مقام اجرای اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی، سند چشم انداز و تعهدات حقوق بشری که ایران به موجب کنوانسیون‌های بین‌المللی پذیرفته است، با ایجاد معاونت حقوق بشر و حقوق شهروندی ریاست جمهوری، با احیای هیئت پیگیری و نظارت بر قانون اساسی، از طریق تعامل و همکاری سازنده با همۀ دولت‌ها و نهادهای بین‌المللیِ فعال در زمینۀ حقوق بشر، نگرش اسلام ناب محمدی(ص) را به این امر حیاتی و بنیادین که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متجلی شده است تبیین نماییم و با تصویب و اجرای طرح ملی آموزش حقوق بشر و حقوق شهروندی، از طریق انتخاب وزرا و مدیران متخصص، شایسته و مدبر که به حقوق بشر و حقوق شهروندی متعهد باشند و با جلب همکاری سایر قوا، از حداکثر ظرفیت‌های موجود برای تحقق این اهداف و آرمان‌ها استفاده کنم و در عین‌حال ظرفیت‌های فعلی را تا حد ممکن افزایش دهم. صادق باشم و شفاف عمل کنم، مشروعیت خود را در گرو اعتماد و حمایت مردم بدانم، مردم و به ویژه زنان و جوانان، سازمانهای غیر دولتی، شوراها، سندیکاها، اتحادیه‌ها و اصناف و نهاد‌های مدنی را در تصمیم‌سازی‌ها و اداره و رهبری کشور دخالت دهم، حقوق اقلیت و حق مخالفت را محترم شمارم و زمینۀ گفت و گو‌های عقلانی- انتقادی در بارۀ مصالح عمومی را فراهم آورم، بکوشم تا دست‌آوردهای فرهنگ ایران و تعالیم معنوی اسلام در حمایت از کرامت بشر، جایگاه جهانی خود را بیابد و به محافل، اعلامیه‌ها و میثاق‌های بین‌المللی راه یابد، برای گسترش فرهنگ تفاهم و روح بردباری و برای زدودن خشونت، به‌ویژه خشونت‌های عقیدتی و سیاسیِ سازمان یافته، تلاش کنم و با توکل به خدا و با استعانت از مردم برای ساختن ایرانی آزاد و آباد بکوشم و نسبت به عهد خود، در برابر خدا و مردم، مسئول و پاسخگو باشم که به گفتۀ پیشوایم حضرت علی (ع) "‌خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بی‌مقدار سازد.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 21 May 2009 و ساعت 8:28 PM |
این وبلاگ از امروز تا ۲۲ خرداد مختص تبلیغات برای مهندس میر حسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری خواهد بود .
+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 13 May 2009 و ساعت 4:32 PM |
دارم به این فکر میکنم که انگشت کوچولوی دست من شبیه چه چیزایی میتونه باشه.

چند سال پیشا که منو به یاد یه دختر بچه ی لال مینداخت که با کوله پشتیش وسط یه خیابون شلوغ وایساده بود و خونسرد و مات به همه نگاه میکرد!

ولی الان فکر میکنم که اگه یه شال گردن و یه شلوار بوت کات براش بخرم کاملا شبیه شازده کوچولو میشه .

البته اگه بخوام یه هنر پیشه ی سینما تصورش کنم یه چیزی میشه تو مایه های کیانو ریوز .

وقتی ام که ناخونامو بلند میزارم شبیه اون عکس شقایق با اون فکل گنده ی بالای سرش میشه .

شخصیتشم که نسبت به بقیه ی انگشتا مثبت تره . تا حالا دیده نشده کسی سیگارشو با این انگشتش بگیره یا باهاش ماشه ی یه اسلحه رو بکشه و شلیک کنه!

از همه ی اینا گذشته قابلیت اینم داره که اسم یه مجله ی اماتور باشه یا حتی در موردش یه یه داستان کوتاه نوشته بشه.

 

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 2 May 2009 و ساعت 7:52 PM |
 

دلم میخواد همه ی ادمارو  تبدیل به نقاشیای سالوادور دالی کنم .

 

 

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 12 Apr 2009 و ساعت 10:6 PM |
این وبلاگ به من فروخته شده . من عزراییلم .

میتونین بیاین و در مورد اینکه دوست دارین چطور بمیرین نظر بدین .

 

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 30 Mar 2009 و ساعت 1:10 AM |
میخوام فکر کنین که من مردم و دارم  از اون بالا در حالی که رو یه تیکه ابر نشستم بهتون نگاه می کنم.

دلتون می خواد چی بهم بگین؟

از اونجایی که هنوز اون حلقه ی طلایی دور سر و اون بال فرشته ای رو بهم ندادن مجبور نیستین محترمانه باهام حرف بزنین.

در ضمن چون زنده نیستم نمی تونم خبر اپ کردنمو بهتون بدن. خودتون بیاین.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 8 Aug 2008 و ساعت 3:1 AM |
بعضی ها می گن چیدن سفره ی هفت سین دیگه مرسوم نیست.

می خوام بدونم واقعا این طوریه؟

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 20 Mar 2008 و ساعت 0:3 AM |
یکی به من بگه هدف از نوشتن این مطالب آشغال توی این وبلاگ  آشغال چیه؟

 

 

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 14 Jan 2008 و ساعت 0:27 AM |
سلام رفیق

ش.ن این :y=xx-x معادله ی زندگی منه.

می تونی حلش کنی؟

                                سخنگوی القاعده

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 17 Jun 2007 و ساعت 5:7 PM |

من نمیدونم با این همه خدایی که دورمو گرفته چی کار کنم بالا پا یین چپ راست خلاصه هر جا میری یه خدا جلوت سبز میشه.

تصور کن ! انسان با این همه عقل و درایت اونم توی این دنیای به اصطلاح مدرن کارخونه ی بت سازی راه انداخته. حالا این بت های محترم چه نقشی دارن؟

نقش یه واسطه؟

نقش یه ارضا کننده ی کاذب

شایدم نقش یه مانع رو بازی می کنن یه مانع بزرگ .نقش هر کوفت و زهر ماری رو که بازی می کنن به من ربطی نداره حتی دلم نمی خواد در موردش صحبت کنم  فقط حالم به هم می خوره.

آخه یکی نیست بگه انسانی رو که می خوره و می رینه چه به این ادعاها...

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 30 Mar 2007 و ساعت 1:33 AM |
و باز هم رستاخیزی دیگر برای آنان که می اندیشند ... .
+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 20 Mar 2007 و ساعت 11:8 PM |

مردی از اورشلیم راهی اریحا بودکه در حلقه ی راهزنان افتاد و مایملک و جامه اش را بگرفتندو بسیار ازارش بدادندو نیمه جان رهایش کردند.اتفاقا از ان طریق کشیشی می گذشت و او را چون بدید راه کج کرد وسر خود گرفت.یک سامری اما چونکه از انجا گذشت و بدو رسید ملاطفتش در دل افتاد و نزدیگ گردید و بر زخم هایش روغن و شراب نهادو انها را بست.پس او را بر چارپای خویش نهادو به مهمان خانه ای فرود اورد و تیمار او را بداشت و دیگر روز مهمان خانه دار را دو دینار بدادو چنینش گفت که او را پرستاری کن و بیش از این اگر سرمایه کردی باز خواهم گشت و ترا باز خواهم داد.و شما پندارید از این دو کدامیک حق را به جای اورد مردی را که در حلقه ی دزدان گرفتار امده بود.

 

                                                                               بر گرفته از انجیل لوقا

 

از چشم خدا به دنیا نگریستن رها از هر قانون و معیار انسان را از زندان سنت ها و عادت ها می رهاند و روح ا نسان را اماده ی پذیرش اندیشه های پاک می کند تا با نادیده گرفتن مرز های جغرافیایی و اعتقادی رفاقت را جور دیگری معنا کند.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 4 Dec 2006 و ساعت 5:32 PM |
گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ای

عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند

من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پای

کاش می پرسیدکس کایشان به چند ارزیده اند

دوش سنگی چند پنهان کردم اندر استین

ای عجب ان سنگ ها را هم ز من دزدیده اند

سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای

مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیده اند

عاقلان با این کیاست عقل دور اندیش را

در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند

جمله را دیوانه نامیدم چو بگشودند در

گر بد است ایشان بدین نامم چرا نامیده اند

من یکی ایینه ام کاندر من این دیوانگان

خویشتن را دیده و برخویشتن خندیده اند

پی نوشت:احساس کردم این شعر پروین اعتصامی برای اخرین پست سخنگوی القاعده مناسب باشه.

خدانگهدار

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 13 Nov 2006 و ساعت 9:19 AM |
جناب اسکندر مقدونی و چنگیز خان مغول از اون بچه معروف های تاریخ هستن که ایرانی ها شدیدا ازشون متنفر هستن.دلیل این تنفر برای همه روشنه ولی موضوع جالب اینه که ایرانی ها همین اسم ها رو برای بچه هاشون انتخاب می کنن(البته الان خیلی مرسوم نیست).

حالا این رفتار نا متعارف از کجا سر چشمه می گیره؟

چرا ایرانی های مهاجر بر خلاف چینی ها و ژاپنی ها و.............منطقه ی خاص و جدا شده ای رو برای زندگی انتخاب نمی کنن؟

چه چیزی می تونه این مسائل رو توجیه کنه؟

شواهد تاریخی نشان دهنده ی اینه که ایرانی ها همیشه امادگی پذیرش و جذب فرهنگ های دیگه رو داشتن و متقابلا روی اونا تاثیر گذار بودن و این مسئله در زبان و دین اون ها در ادوار مختلف تاریخی و ساختار سیاسی و اجتماعی و همچنین ادبیات و هنر کاملا مشهود است.

این داد و ستد فرهنگی با فرهنگ های برتر و پست تر از خودبیانگر اینه که اون ها هیچ وقت بین حوزه ی فرهنگی خودشون و اقوام دیگه حد و مرز قرار نمی دن و دقیقا بر عکس شکننده ی این مرز های جدا کننده هستن.چنین عملکردی باعث غنی شدن فرهنگ یه کشور میشه که نشان دهنده ی هوش و ذکاوت ساکنان اونه.

شاید فرهنگ بهترین توجیه کننده باشه.شاید هم مسائل دیگه ای باشن که بهتر بتونن این مسئله رو توجیه کنن.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 6 Nov 2006 و ساعت 9:40 AM |
میگن وبلاگ ها مجلات شخصی اند. درسته ولی با یه تفاوت کوچولو .وبلاگ به ما یاد میده با جسارت بنویسیم ولی روزنامه ها و مجلات اگر چه در یک سطح حرفه ای تر قرار دارند اما مجبورت می کنند یاد بگیری محافظه کار و محتاط باشی. چیزی ک اصلا جالب نیست .

وبلاگ ها به ما فرصت میدن کارهایی رو تجربه کنیم که در دنیا ی واقعی باید برای تجربه کردنش تاوان سختی رو بپردازیم. فکر میکنم وبلاگ های تخصصی از ارزش بیشتری برخوردار هستند تا وبلاگ هایی مثل وبلاگ خودم که از نظر اموزشی و اطلاعاتی در سطح پایین تری قرار دارند.  اما این دست نوشته های شخصی که در دنیای مجازی قرار دارند بیان گر واقعیت های زیادی هستند حتی بیشتر از دنیای واقعی که بنا بر دلایلی رنگ وبوی خیلی چیز ها رو به خودش میگیره. حالا فرض کنیم این مدل وبلاگ ها اگر به زبان انگلیسی نوشته میشدن چقدر میتونستن واقعیت های حاکم بر این جامعه رو برای غیر ایرانی ها تشریح کنند تا حداقل کسی که قراره اطلاعاتی در مورد ایران به دست بیاره فکر نکنه اینجا یک جای خیلی بده با زن هایی که خیلی حقیر و بدبخت اند و مردمی که شتر سوارند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 کشور های دیگه از وبلاگ ها استفاده های بهتری میکنن مثلا وبلاگ ها ابزار مفیدی برای معلم ها هستند که جنبه ی اموزشی دارند اقای ویل ریچارد سون که یک معلم دبیرستان و در عین حال یک وبلاگ نویسه  وبلاگ ها رو در کلاس روز نامه نگاری و ادبیات مورد استفاده قرار میده . در کلاس ادبیات دانش اموزان مطالب ارایه شده را مورد انتقاد قرار داده  ودرباره ی ان ها نظر میدهند . بوسیله ی وبلاگ ریچارد به دانش اموزانش اجازه میدهد تا نسبت به قابلیت های نوشتاری وشنیداری  اگاهی بیشتری پیدا کنند.

به هر حال وبلاگ ها در محیط ها و فرهنگ های متفاوت کاربرد های مختلفی دارند.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 22 Sep 2006 و ساعت 6:17 PM |
مردم گمان می برند غیر ارادی تر از عشق چیزی نیست اما حرمت داشتن بسی غیر ارادی تر از آن است.این گفته ی بیسمارک است که شدیدا به آن معتقدم .

این یک حقیقت انکار ناپذیراست حتی اگر انسان هایی که ما را وادار به احترام کنند کم باشند .

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 1 Sep 2006 و ساعت 0:13 AM |
۲۷ رجب روز بعثت محمد (ص) و نقطه ی عطفی در سر نوشت اعراب بود دین محمد برای اعراب رهایی بخش و برای ایرانیان ........  .دوست دارم از خود محمد  سوال کنم:ایا به ایران حمله میکردی؟              

ایا تو هم مثل عمر بن الخطاب وقتی برای هدیه دادن ازادی و عدالت به ایران می امدی ان قدر دختر و زن ایرانی را به اسارت میبردی که از ترس  دعا کنی خدایا از فرزندان این زنان اسیر به درگاه تو پناه میبرم.

ایا تو هم دستور به اب انداختن کتاب هایمان که ثمره ی هزاران سال تمدن شهرنشینی است را میدادی؟ فقط و فقط به این دلیل که قران کافیست و هر چه غیر از ان است مایه ی گمراهیست 

ممکن بود تو هم ابلهی را والی شهر میکردی که یقه ی یهودیان بیچاره را بگیرد و خون بهای عیسی را از انان طلب کند.

عمر میخواست با زور شمشیر به ایرانیان درس درس عشق به خدا بدهد مردمی که خود هزاران سال  عاشق همین خدا بودند

محمد ان ارتش اسلامی اگر چیزی از خدا اموخته بود دست به چنین جنایت هایی نمیزد اگر چیزی از خدا فهمیده بود  تو برای هدایتشان ان همه عذاب نمیکشیدی و علی بر انان نفرین نمی فرستاد

محمد نمیدانم چه طرز فکری داشتی ودر چنان موقعیتی چه تصمیمی میگرفتی ولی همین که نبودی کافیست برای ایرانیانی که با خیال راحت از پیامبرشان یاد کنند.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 22 Aug 2006 و ساعت 11:50 AM |