تبليغاتX
یک با یک برابر نیست
آنچه هنوز تلخ ترین پوزخند مرا بر می انگیزد چیزی شدن از دیدگاه آن هاست ،

آن ها که می خواهند ما را در قالب های فلزی خود جای دهند ،

آن ها با اعداد کوچک به ما حمله میکنند ،

آن ها با صفر مطلق شان به جنگ با عمیق ترین و جاذب ترین رویا ها می آیند

و ما خردکنندگان (؟) جعبه های کوچک کفش هستیم.

 

نادر ابراهیمی/بار دیگر شهری که دوست می داشتم.

 

نیلوفر

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 1 Aug 2009 و ساعت 1:1 AM |
من به چشم های بی قرار تو قول می دهم
ریشه های ما به اب
شاخه های ما به افتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم .
+ نوشته شده توسط ژیسلن در 5 Jul 2009 و ساعت 3:1 PM |

1- دوشنبه 8 تیر ساعت 18 زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن

2- پنجشنبه 11 تیر ساعت 18 تجمع در میدان های ولی عصر, انقلاب, تجریش و هفت تیر

3- دوشنبه 15 تیر ساعت 18 تجمع در مقابل زندان اوین

4- پنجشنبه 18 تیر به مناسبت سالگرد کوی دانشگاه مقابل دانشگاه تهران با حضور تمامی مردم و دانشجویان

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 29 Jun 2009 و ساعت 1:26 PM |
این سرخ گونه

هرگز سخن از درد

نرانده ست...

درون اتش می زید

و هراس را با او

یارای برابری نیست...

خاموش نشسته به انتظار

زخم را

و گلوله را پاس می دارد

تا ان روز

کز جراحت سهمگین خویش

پرچمی برافرازد...

این سرخ گونه

خاموش نشسته به انتظار

تمامی تن من

سرزمین من است...

* خسرو گلسرخی

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 24 Jun 2009 و ساعت 0:39 AM |
از این به بعد اینجا تبدیل به یه حکومت ملوک الطوایفی میشه .

 

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 14 Apr 2009 و ساعت 1:22 PM |
ون گوگ گوشش را برید و

به یه بدکاره داد

که او هم با نفرت دورش انداخت

ون بدکاره ها گوش نمی خواهند پول می خواهند

فکر می کنم تو به همین دلیل نقاش بزرگی بودی

چون از چیز های دیگر خیلی سر در نمی اوردی

*چارلز بوکوفسکی

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 28 Nov 2008 و ساعت 0:11 AM |

اتفاق ها در واقع اون جوری که ما فکر میکنیم اتفاقی نیستند یعنی سروکله ی اتفاق ها همین جوری توی زندگی ما پیدا نمیشه.

هر اتفاق بستریه برای اتفاق بعدی انگار همه چیز از قبل برنامه ریزی شده.

میان تا همدیگرو کامل کنن مثل یه رشته زنجیراند میان تا بین پدیده ها تعادل برقرار کنن.

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 6 Nov 2007 و ساعت 1:15 PM |
+ نوشته شده توسط ژیسلن در 30 Jul 2007 و ساعت 12:26 PM |

یه شب یه خوابی دیدم خواب دیدم که تبدیل به یه پروانه شدم صبح که از خواب بیدار شدم گیج بودم  با خودم فکر کردم که من یه انسانم که خواب پروانه شدن دیدم یا اینکه یه پروانه ام که حالا خواب انسان شدن می بینم

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 11 May 2007 و ساعت 0:29 AM |

جدیدا به این نتیجه رسیدم که یه شهرام جزایری موفق رو به یه خاتمی نا موفق ترجیح می دم .

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 10 Mar 2007 و ساعت 5:41 PM |

اینجا پر از ادم هایی است که برای زیارت امده اند وصدای تنبوری که اوازهای محلی همراهیش می کند.

بابا یادگار که به گفته ی مردم منطقه به نوعی قدم گاه امام حسین بوده و حالا تبدیل به مکانی زیارتی برای پیروان فرقه ی اهل حق شده است.

مردم اینجا اداب و رسوم و اعتقادات و افسانه ها و داستان های  جالبی دارند به خصوص در مورد حضرت علی و امام حسین .

پیروان این فرقه در اعیاد مذهبی خود چیزهای خاصی را نذر می کنند از جمله انارکه فلسفه ای خاص برایشان دارد.اهل حق به تناسخ روح اعتقاد دارند به این معنی که با مرگ انسان جسم ازبین می رود و روح در جسم یا چیز دیگری حلول می کند.طبق اعتقاد ان ها روح امام حسین در بابایادگار حلول می کندو بعد از ان به شخص دیگری منتقل نمی شود.بابا یادگارمردی که  ظلم و جوربسیاری در حقش روا داشته می شود و هنگامی که تحت تعقیب قرار می گیرد  به شکل یک دانه ی انار درمی اید به همین دلیل مردم اینجا هیچ گاه انار را با کارد نمی برندتا مبادا ازاین طریق سر امام حسین را بریده باشند که در ان انار حلول کرده است.

دیدار از این منطقه و اشنایی با مردم و باورهای انها حتما تجربه ی جالبی خواهد بود.

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 27 Jan 2007 و ساعت 6:1 PM |
این جمله را در کتابی از نیچه خواندم

تنها یک مسیحی در جهان بود و ان هم کسی بود که بر صلیب جان داد. 

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 24 Dec 2006 و ساعت 10:42 PM |
چرا سخت ترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی ازاد است؟

یک سوال قابل تامل که هر چه بیشتر در ذهنت مرورش میکنی بیشتر خودش را نشان میدهد. این حکایت همان حکایت انسان است از اغاز تا کنون. همان انسان که با دست های خودش برای خودش قفس میسازد مرز میکشد و ازادی را پس میزند.همان انسان متعصب که سطح تفکرش کوتاه و دریچه ی ذهنش کوچک است همان زن که نمیداند که چیزی دارد که با ان میتواند دنیا را فتح کند نمیداند که تفکری دارد که میتواند او را به عنوان یک انسان از دیگران متمایز میکند نه پست تر وکوچک تر از پدر شوهر و برادرش.

کاش می توانستیم ان چیزی هایی که مارا محدود میکند جا گذاشته و فراتر برویم رنگ ها را نادیده گرفته و صفت ها را نسبی بپنداریم و فرهنگ خود را که یک فرهنگ انسانی زیباست خلق کنیم و دوباره متولد شویم ولی این بار با یک ذهن باز و ازاد .اما سخت است سخت است که این انسان متفکر را متقاعد کنی که ازاد است.

یک پرنده چون میپرد و پرواز میکند یک پرنده است ویک انسان هم چون قدرت تفکر و خلاقیت دارد نامش انسان است و اشرف مخلوقات. ای کاش این اشرف مخلوقات میدانست که میتواند ازاد بیندیشد و.....

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 16 Oct 2006 و ساعت 3:52 PM |
همیشه بین شعر ها و کتاب ها و فیلم ها یکی هست که بیشتر از همه دوستش داری و در ذهنت میماند. به نظر من شعر مردی از گیلان از ان دسته از شعر هاست که این خاصیت را دارد.شعری که میتواند تداعی کننده ی دنیای اطراف هر انسان باشد:

من امدم که بگویم که در کناره مرداب های بی مهتاب

فقط صدای وزغ ها نمیرسد در گوش

و ارتفاع تفکر

به قدر کلبه ی خاموش مرد دهقان نیست

من امدم که بگویم

به زیر وسعت این سوگوار بی تسکین

همیشه باران نیست که دانه های مردد را

توان رویش میبخشد

من امدم که بگویم صدای من

صدای ضجه ی مرغان جنگل است

اما به ان حقارت وکوتاهی

که دشتبان محل فکر مینماید نیست.

*بهمن صالحی

 

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 10 Sep 2006 و ساعت 7:43 PM |
مدت ها پیش مطلبی را در روزنامه خواندم که در مورد رابطه ی کتاب ها و آدم ها بود . نویسنده گفته بود خود را تنها بر روی کره ی زمین فرض کنید در حالی که حق انتخاب یکی از این دو را به شما دهند : آدم ها یا کتاب ها و در ادامه این طور جواب داده بود اگر در اوایل جوانی از من پرسیده می شد به راحتی جواب می دادم کتاب ها اما حالا نه . من از مادرم که زاده شدم خبری از کتاب در نهادم نبود و هنگام مرگ هم کتابی در کار نیست و دست انسان دیگری در دستم است .

درست است کتاب ها ما را با آگاهی و عقلانیت آشنا می کنند و با سکوتشان انسان ها را به تفکر دعوت می کنند . من این سوال را از عده ی زیادی پرسیدم و بر خلاف انتظارم اکثرا به کتاب اشاره می کردند . ما با آدم ها تلخی های زیادی را تجربه می کنیم همان هایی که حق ساده ی زندگی کردن را هم از ما می گیرند اما به گفته ی رومن رولان همین تلخ کامی ها قلب را می شکافند و چشمه های تازه ی زندگی را روان می سازند اما با کمی تامل می بینیم که خیلی غیر منصفانه باز هم کتاب ها ترجیح داده می شوند همان کتاب هایی که خالقی به نام انسان دارند همان هایی که خلق می شوند تا انسان دنیای خود را بشناسند .

جالب است اینجا مخلوق بر خالق برتری دارد . انسان مظهر واقعیت است و کتاب آرمان .همین انسان شیفته ی آرمان هایش است .

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 10 Aug 2006 و ساعت 11:35 AM |
 

اکبر محمدی اسمی که شاید برایمان اشنا باشدو شاید هم  نه

چند روزی است در اینترنت عکسش را می بینم واولین چیزی که توجه ام را جلب می کند لباس های ساده اش است.

نمی دانم چطور ادمی بوده وچطور زندگی کرده.مهم نیست چه گرایش سیاسی ای داشته فقط مهم این است که چراغ های ذهنش روشن بوده و داشتن یک ذهن روشن یعنی نزدیک شدن به انسانیت.

   و چه سخت است انسانیت را با تمام عظمتش در یک تابوت جا داد.       

                                            

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 6 Aug 2006 و ساعت 6:18 PM |
 

یک با یک برابر نیست.

شما چی فکر میکنید؟؟؟

+ نوشته شده توسط ژیسلن در 3 Aug 2006 و ساعت 1:17 AM |