مردی از اورشلیم راهی اریحا بودکه در حلقه ی راهزنان افتاد و مایملک و جامه اش را بگرفتندو بسیار ازارش بدادندو نیمه جان رهایش کردند.اتفاقا از ان طریق کشیشی می گذشت و او را چون بدید راه کج کرد وسر خود گرفت.یک سامری اما چونکه از انجا گذشت و بدو رسید ملاطفتش در دل افتاد و نزدیگ گردید و بر زخم هایش روغن و شراب نهادو انها را بست.پس او را بر چارپای خویش نهادو به مهمان خانه ای فرود اورد و تیمار او را بداشت و دیگر روز مهمان خانه دار را دو دینار بدادو چنینش گفت که او را پرستاری کن و بیش از این اگر سرمایه کردی باز خواهم گشت و ترا باز خواهم داد.و شما پندارید از این دو کدامیک حق را به جای اورد مردی را که در حلقه ی دزدان گرفتار امده بود.
بر گرفته از انجیل لوقا
از چشم خدا به دنیا نگریستن رها از هر قانون و معیار انسان را از زندان سنت ها و عادت ها می رهاند و روح ا نسان را اماده ی پذیرش اندیشه های پاک می کند تا با نادیده گرفتن مرز های جغرافیایی و اعتقادی رفاقت را جور دیگری معنا کند.

