عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پای
کاش می پرسیدکس کایشان به چند ارزیده اند
دوش سنگی چند پنهان کردم اندر استین
ای عجب ان سنگ ها را هم ز من دزدیده اند
سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای
مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیده اند
عاقلان با این کیاست عقل دور اندیش را
در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند
جمله را دیوانه نامیدم چو بگشودند در
گر بد است ایشان بدین نامم چرا نامیده اند
من یکی ایینه ام کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و برخویشتن خندیده اند
پی نوشت:احساس کردم این شعر پروین اعتصامی برای اخرین پست سخنگوی القاعده مناسب باشه.
خدانگهدار

