تبليغاتX
یک با یک برابر نیست
گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ای

عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند

من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پای

کاش می پرسیدکس کایشان به چند ارزیده اند

دوش سنگی چند پنهان کردم اندر استین

ای عجب ان سنگ ها را هم ز من دزدیده اند

سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای

مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیده اند

عاقلان با این کیاست عقل دور اندیش را

در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند

جمله را دیوانه نامیدم چو بگشودند در

گر بد است ایشان بدین نامم چرا نامیده اند

من یکی ایینه ام کاندر من این دیوانگان

خویشتن را دیده و برخویشتن خندیده اند

پی نوشت:احساس کردم این شعر پروین اعتصامی برای اخرین پست سخنگوی القاعده مناسب باشه.

خدانگهدار

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 13 Nov 2006 و ساعت 9:19 AM |
جناب اسکندر مقدونی و چنگیز خان مغول از اون بچه معروف های تاریخ هستن که ایرانی ها شدیدا ازشون متنفر هستن.دلیل این تنفر برای همه روشنه ولی موضوع جالب اینه که ایرانی ها همین اسم ها رو برای بچه هاشون انتخاب می کنن(البته الان خیلی مرسوم نیست).

حالا این رفتار نا متعارف از کجا سر چشمه می گیره؟

چرا ایرانی های مهاجر بر خلاف چینی ها و ژاپنی ها و.............منطقه ی خاص و جدا شده ای رو برای زندگی انتخاب نمی کنن؟

چه چیزی می تونه این مسائل رو توجیه کنه؟

شواهد تاریخی نشان دهنده ی اینه که ایرانی ها همیشه امادگی پذیرش و جذب فرهنگ های دیگه رو داشتن و متقابلا روی اونا تاثیر گذار بودن و این مسئله در زبان و دین اون ها در ادوار مختلف تاریخی و ساختار سیاسی و اجتماعی و همچنین ادبیات و هنر کاملا مشهود است.

این داد و ستد فرهنگی با فرهنگ های برتر و پست تر از خودبیانگر اینه که اون ها هیچ وقت بین حوزه ی فرهنگی خودشون و اقوام دیگه حد و مرز قرار نمی دن و دقیقا بر عکس شکننده ی این مرز های جدا کننده هستن.چنین عملکردی باعث غنی شدن فرهنگ یه کشور میشه که نشان دهنده ی هوش و ذکاوت ساکنان اونه.

شاید فرهنگ بهترین توجیه کننده باشه.شاید هم مسائل دیگه ای باشن که بهتر بتونن این مسئله رو توجیه کنن.

+ نوشته شده توسط ژیلبرت اواکیان در 6 Nov 2006 و ساعت 9:40 AM |