ایا تو هم مثل عمر بن الخطاب وقتی برای هدیه دادن ازادی و عدالت به ایران می امدی ان قدر دختر و زن ایرانی را به اسارت میبردی که از ترس دعا کنی خدایا از فرزندان این زنان اسیر به درگاه تو پناه میبرم.
ایا تو هم دستور به اب انداختن کتاب هایمان که ثمره ی هزاران سال تمدن شهرنشینی است را میدادی؟ فقط و فقط به این دلیل که قران کافیست و هر چه غیر از ان است مایه ی گمراهیست
ممکن بود تو هم ابلهی را والی شهر میکردی که یقه ی یهودیان بیچاره را بگیرد و خون بهای عیسی را از انان طلب کند.
عمر میخواست با زور شمشیر به ایرانیان درس درس عشق به خدا بدهد مردمی که خود هزاران سال عاشق همین خدا بودند
محمد ان ارتش اسلامی اگر چیزی از خدا اموخته بود دست به چنین جنایت هایی نمیزد اگر چیزی از خدا فهمیده بود تو برای هدایتشان ان همه عذاب نمیکشیدی و علی بر انان نفرین نمی فرستاد
محمد نمیدانم چه طرز فکری داشتی ودر چنان موقعیتی چه تصمیمی میگرفتی ولی همین که نبودی کافیست برای ایرانیانی که با خیال راحت از پیامبرشان یاد کنند.

